طبله عطار
  
 
 
اردیبهشت 1387
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      
 
آرشیو
 
دوشنبه 25 اسفند ماه سال 1382
تلخ ترین سریال تکراری

زمزمه تکرار یکی از تلخترین سریالهای تاریخ داره به گوش می رسه .... تا الان هر چی فیلم و سریال تکراری به خوردمون دادند ، ‌صدامون در نیومده ولی این یکی فرق داره ...  ایران سفر بازرسان بین المللی انرژی اتمی را لغو کرد .... این سریال چند وقت پیش داشت پخش میشد ، یادتون میاد ؟؟؟؟ قسمت بعدی رو من براتون تعریف می کنم : ایران بازدید بازرسان بین المللی از تاسیسات هسته ای خود را پذیرفت .... هی لغو می کنند و هی اجازه بازدید صادر می کنند ... انقدر تکرار میشه تا بعد ... ،،،، وای !!! نگووووووووووووووووو
یا حضرتِ پروردگار .... اگه امیرکا بیاد ؟!!! وای !!!!.....دَ دَ میز یاندی  .......
راستی سعید الصحاف از کجا بیاریم ؟؟؟؟؟ اهههه ...  اگه صدام یکی داشت ما هزار ماشاالله مسئول خالی بند کم نداریم !!!! .... مهدی الصحاف ، علی الصحاف ، یونس الصحاف ، یحیی رحیم الصحاف ....


 
یکشنبه 24 اسفند ماه سال 1382
حقیقت
به ارسطو گفتند : مگر تو شاگرد افلاطون نیستی ؟
گفت :  هستم و به این شاگردی افتخار می کنم .
گفتند : چرا با نظرات استاد خود به مخالفت برخاستی ؟
گفت :  استادم را دوست دارم اما حقیقت را بیشتر دوست دارم !
پس از گذشت سالها ، همه پذیرفتند که نظرات ارسطو نسبت به افلاطون بسیار دقیقتر و علمی تر بوده است ...
 حقیقت ، انتخابی است با کمترین هزینه .........

 
شنبه 16 اسفند ماه سال 1382
                              جلوه هائی از عرفان اسلامی
۱ ) نوشته شده بر در سرای « ابوالحسن خرقانی » عارف بزرگ قرن پنجم :
 « هر کس که در این سرای درآید ، نانش دهید و از ایمانش هیچ مپرسید ، زیرا ، هر که را خداوند جانش داده ، در مقابل او ، نان سفره ابوالحسن به چیزی نمی ارزد ...»

۲ ) در ابتدا ، خداوند عاشق بود و بندگان معشوق ،،، سپس ، خداوند معشوق گشت و بندگان عاشق  ...                       « سوانح العشاق  ،  احمد غزالی » 

۳ )  ابوسعید ابوالخیر به کلیسا و کنیسه رفت و آمد بسیار داشت . روزی در کلیسا برای مردم بسیاری که به گرد او جمع شده بودند سخن می گفت . با سخنانی نرم و دلپذیر ، جانهای تشنه را سیرآب می کرد . جماعت ، آنچنان در معانی سخن ابوسعید مجذوب گشته بودند که هرآینه اگر حرفی از جانب او صادر می شد با جان و دل خریدار بودند . پس از پایان سحنانش ، با آنان خداحافظی کرده و از کلیسا بیرون آمد . در راه بازگشت یکی از همراهان و مریدان شیخ ، با حرارت بسیار گفت : ای شیخ ؛؛ اگر اشارت می کردی ، همه آن مردم زنارهایشان را باز می کردند ( یعنی مسیحیت را رها کرده و به اسلام می گرویدند ) . شیخ با خونسردی تمام پاسخ داد : زنار آنها را ، من نبسته بودم که حال آن را باز کنم .

زنار : کمربندی که از زمان عمر ، اهل کتاب به کمر می بستند تا شناخته گردند  .

   1      2    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 151101


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها