طبله عطار
  
 
 
اردیبهشت 1387
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      
 
آرشیو
 
سه شنبه 22 خرداد ماه سال 1386
شمع

دست خودم نیست، خاموشی دلتنگم می‌کنه،، خیلی زیاد..

خانم دکتری که برای مشاور‌ه‌ی پایان‌نامه برگزیده بودم، شاید آخرین روزنه‌ی امیدم بود که خیلی ساده و بی‌سر و صدا ناامیدم کرد و گفت:«مقاله‌ی شما اصلاْ مقاله نیست!. پیشنهاد می‌کنم یه‌کار دیگه شروع کنید و وقت رو تلف نکنید!»

سه چهار روزه که کاملاْ سرگیجه گرفتم و دارم همین‌جوری سکندری می‌خورم و می‌رم تو باقالی‌ها و هرچی در و دیواره خط‌خطی می‌کنم!..

امــّا هنــــــوز نیفتـــادم!.

خیلی دارم زور می‌زنم که نیفتم و سرپا بمونم تا شاید یه‌کم دیگه ادامه بدم.. تا خدا چی بخواد..

هنــــــوز نیفتـــادم!..

با یه‌فوت کوچولو، شعله‌ی این شمع آخر خاموش می‌شه و من تنهای تنها، تو صحرائی طوفانی و تاریک، دستامو گرفتم جلوی وزش بادهای سهمگین و سرد تا همچنان سوسوی شمع زنده بمونه!.

هنــــــوز که هنوزه نیفتـــادم!. 

هنوز شمع خاموش نشده، امّا شاید یه‌روزی نورش زیادتر شد.

دست خودم نیست!، خاموشی خیلی دلتنگم می‌کنه. 

--------

راستی،‌ این وبلاگ چهارسالگی‌اش تموم شد و رفت تو پنج‌سالگی.. حالا نمی‌دونم باید چهارتا شمع روشن کنم یا پنج‌تا؟!.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 151124


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها